دانلود مبانی نظری و پیشینه تحقیق ساختار مغز و عملکرد آن

دانلود مبانی نظری و پیشینه تحقیق ساختار مغز و عملکرد آن
دسته بندی روانشناسی و علوم تربیتی
فرمت فایل docx
حجم فایل 205 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 163

دانلود مبانی نظری و پیشینه تحقیق ساختار مغز و عملکرد آن

فروشنده فایل

کد کاربری 4558

ساختار مغز و عملکرد آن

انسان دارای ساختار مغزی می باشد كه دارای عالیترین نوع عملكرد است. تحقیق اخیر پروفسور اورنشتین[1] از دانشگاه كالیفرنیا پرتو بیشتری بر فعا لیتهای گوناگون زیر فرمان هر قسمت از ناحیه های چپ و راست افكنده است . پروفسور اورنشتین تحقیق را با چنین استنباطی آغاز كرد كه دو نیمه مغز از لحاظ بیولوژیكی مشابهت دارد و به مفهوم واقعی او بجای یك مغز كه به دو قسمت تقسیم شده باشد آنها را به دو مغز متشابه در نظر گرفت كه هماهنگ عمل می كنند و خواست بداند آیا همه قسمتهای جداگانه مغز فعالیتهای فكری متفاوتی علاوه بر فعالیتهای فیزیكی متفاوت انجام می دهند یا نه؟

با قرار دادن سر پوش خاصی روی سر چند دانشجو ، برای اندازه گیری امواج مغزی آنها ، پروفسور اورنشتین از آنان درخواست كرد كه به انواع مختلف كار فكری بپردازند. ستونهای اعداد را جمع كنند نامه ها و مقاله های رسمی بنویسند ، قطعاتی رنگ آمیزی شده بسازند ، تجزیه و تحلیل منطقی انجام دهند و افكار خوش رویائی در سر بپرورانند . در تمام این احوال كه فعالیتها ادامه داشت پروفسور اورنشتین امواج مغز را كه از دو نیمه مغز هر نفر بر می خواست را اندازه گیری كرد یافته های او در عین حال شگفت انگیز و معنادار بود . به طور كلی مغز چپ ، اداره فعالیتهای فكری زیر را بعهده داشت :

ریاضیات

زبان و تركیب عبارات كلام

منطق

بررسی و تجزیه و تحلیل

نویسندگی

و دیگر فعالیتهای مشابه

و سمت راست مغز فعالیتهای كاملا متفاوت دیگری را به شرح زیر عهده دار است :

تصور و تجسم

شناخت رنگها

موسیقی

وزن و آهنگ

خیالات و احلام (خواب و خیالات خوش )

سایر فعالیتهای مشابه

او هم چنین پی برد افرادی كه كم و بیش عادت كرده بودند بطور انحصاری از یك طرف مغز خود استفاده كنند بطور نسبی قادر به استفاده از سوی دیگر مغز خود نبودند بطور كلی ، و نیز در موارد خاصی كه فعالیتها بطور مشخص در ارتباط سمت دیگر مغز مورد نیاز بود ، این ضعف به چشم می خورد باز مهمتر از آن ، اورنشتین دریافت زمانی كه از میان دو قسمت مغز ، بخش « ضعیفتر» تحریك و ترغیب به همكاری با مغز بخش قویتر می شد نتیجه نهائی افزایش فوق العاده در مجموع توانائی و كارائی آنها بود . افزایش نتیجه همكاری دو بخش به مراتب بزرگتر از حد انتظار اورنشتین بود ؛ او انتظار داشت كه با تشویق بكار بخش ضعیفتر در همكاری با بخش قویتر افزایش از نوع متعارف 1بخش + بخش دیگر مغز = 2 برابر كارائی معمول ، در عمل و اجرا بدست آید نتیجه واقعی نشان داد كه مغز می تواند به طرزی متفاوت با معیارهای متعارف ریاضی كار كند زیرا فعالیتهای یك طرف مغز به فعالیت طرف دیگر آن كه افزوده شود ، نتیجه غالبا پنج تا ده برابر كارائی معمول یك طرف را نمودار می سازد .

از آنجا كه فرایند تفكر خلاق نیاز به مقدار زیادی تفكر مربوط به هر دو نیم كره دارد انتظار می رود كه«فرد خلاق ایده ال»كسی باشد كه بتواند وظایف اختصاصی هر دو نیم كره راست و چپ را به نحوی مكمل اداره نموده و مورد استفاده قرار دهد نهایتا ممكن است این مطلب به عنوان یك حقیقت كشف شود ولی شواهد موجود ،كه بر اساس مقدار زیادی اطلاعات روان سنجی قرار دارد حاكی از آن است كه در انواع متعدد آزمونهای تفكر خلاق ، بزرگسالان نرمال كه در وظایف مغزی نیم كره راست تخصص دارند تقریبا بدون استثناء از افرادی كه شیوه ادغام دو نیم كره را بكار می برند ، پیشی می گیرند . چنین افرادی هم چنین یادگیریهای خود را بیشتر مورد استفاده قرار می دهند. مشكل افرادی كه دارای شیوه یادگیری ادغامی هستند در تغییر جهت تفكر از نوعی كه اسبورن در نظر دارد اشكال دارند . اسبورن اعتقاد داشت كه وی وظایف «اخلاق» و «انتقاد جوئی» مغز می نامید نمی توانست به طور همزمان در بالاترین سطح خود عمل كند. فرایند قضاوت و تصور دو پدیده نسبتا متفاوت ولی مكمل همدیگر هستند در صورتیكه در موارد لازم از یكدیكر می توانند مجزا نگه داشته شوند . در كوشش خلاق باید مانند دو فرد مختلف عمل كنیم كه گاه باید مغز قضاوت كننده خود را خاموش كرده و مغز خلاق خود را روشن كنیم و مدت لازم صبر نمود سپس چراغ قضاوت خود را روشن كنیم در غیر این صورت عجولانه ممكن است شعله های خلاقیت ما را خاموش نموده و ایده هائی كه جدیدا” تولید شده را زایل نماید (آقائی فیشانی ، 1377 ص: 59 ).

تفكر از جمله مسائلی است كه از دیر باز همواره ذهن اندیشمندان را بخود مشغول داشته است چرا كه آنها واقف بودند ، انسان ، فرهنگ و تمدن خود را مدیون تفكر است . این عقیده كه نیروی تفكر انسان است كه او را از سایر موجودات متمایز می كند همواره مطرح بوده است و بنابراین از زمان سقراط و ارسطو تا زمان حال تفكر را با ماهیت و مراحلی توام می دانند .

از دیدگاه دیوئی تفكر اساسی واقعی تنها با طی این مراحل ممكن است . این مراحل عبارتند از :

پیشنهاد[2] : این مرحله ، مرحله پیشنهاد راه حلهای مختلف است ،كه ممكن است به جواب برسد . بنابراین ، در این مرحله هر گونه راه حلی به ذهن برسد ارائه می گردد .

تعقل[3] : در این مرحله فرد به جمع آوری شواهد و مدارك مربوط به مسئله و نیز به بررسی راه حلهای مختلف پرداخته و درباره آن تفكر می نماید

فرضیه سازی[4] : پس از تعقل روی راه حلها ، فرد می تواند راه حل مناسبی كه احتمال بیشتر دارد كه به نتیجه برسد را انتخاب كند . بعبارت دیگر برای مسئله مورد نظر فرضیه ای تشكیل می دهد .

استدلال[5] : در این مرحله فرضیه مورد بررسی قرار گرفته و با معیار استدلالی مورد پذیرش واقع می گردد.

كاربرد[6] : فرضیه در مورد پذیرش در این مرحله بكار گرفته می شود و مورد آزمایش قرار می گیرد تا بتوان آنرا اثبات نمود (حسینی، 1378 ص:18 ).

و گیلفورد و دوبونو از جمله پیشقدمانی هستند كه به بحث در باره تفاوت انواع تفكر می پردازند.

گیلفورد[7] تحت عنوان تفكر «همگرا» و «واگرا» به تفكر منطقی و خلاق می پردازد . از نظر وی تفكر همگرا همان استدلال یا تفكر منطقی است كه به دنبال یك جواب صحیح می گردد . در حالیكه تفكر واگرا یا تفكر خلاق به راه حلهای مختلفی برای یك مسئله توجه می نماید .

ادوارد دوبونو[8] (1970) ، یك تحقیق وسیع و گسترده از خلاقیت به شیوه خاصی انجام داده است. او تفكر افقی یا جانبی یا واگرا را مطالعه كرد . وآنرا از تفكر عمودی یا همگرایی متفاوت دانسته است . در نظریه دوبونو ، تفكر افقی شبیه به خلاقیت و یك فرایند سنجیده و حساب شده است . تفكر عمودی ، همسو است . آن به گزینش یك روش درست و جواب آن مربوط می شود ، در حالیكه تفكر افقی با تنوع وگوناگونی مشخص می شود . و به جای یك راه ، چندین راه و چندین جایگزین را جستجو می كند . دوبونو اظهار می كند كه، اگر هدف این باشد كه درباره یك چیز به اطلاعات بیشتری برسیم ؛ به یك راه حل مورد قبول و همگرا برسیم ، تفكر عمودی كاملا مناسب است . اما اگر هدف این باشد كه راه حلهای غیر معمول، واگرا و خلاق را پیداكنیم ، تفكر جانبی نمایان می شود . پس می توان گفت كه تفكر جانبی همان تفكر خلاق است ولی دوبونو بیان كرد كه تفكر جانبی و تفكر خلاق یك چیز نیستند . زیرا تفكر جانبی روشی برای استفاده از ذهن است كه منجر به راه حلها و تفكر خلاق می شود . به طور كلی تفكر عمودی در رابطه با تهیه و یا توسعه قالبهای ذهنی است در حالیكه تفكر جانبی در رابطه با تغییر ساختار چنین قالبهائی و بر- انگیختن قالبهای جدید است (صالحی نجف آبادی ، 1379 ، ص:22) .

گیلفورد برای تفکر خلاق ویژگیها ئی قائل است که آزمونهای خویش را بر اساس آن تنظیم می کند .

سیالی[9] : یعنی توانائی برقرار رابطه معنی دار بین فکر ، اندیشه و بیان است . این توانایی افراد را قادر می سازد تا راه حلهای متعددی در حل مسئله ارائه دهند . به عبارتی روانی، به کمیت پاسخهای فرد یه یک مسئله مرتبط است.

اصالت[10] : توانائی تفکر به شیوه غیر متداول و خلاف معمول را گویند اصالت و ابتکار، مبتنی بر ارائه جوابهای غیر معمول ،عجیب و زیرکانه است .

انعطاف پذیری[11] : توانائی تفکر به راههای مختلف برای حل مسئله جدید است تفکر قابل انعطاف الگوهای جدیدی رابرای اندیشیدن ، طراحی می کند. مانند استفاده مختلف از یک شیء.

بسط[12]: توانائی توجه به جزئیات در حین انجام یک عمل است اندیشه بسط یافته به کلیه جزئیات لازم برای یک طرح می پردازد و چیزی را از قلم نمی اندازد (حسینی، 1378،ص:50 )

مهمترین تفاوتهای تفكر منطقی و خلاق از نظر دوبونو (1986)عبارتند از :

1. وسعت عمل : در تفكر منطقی معمولا سعی می كنیم با بررسی شقوق مختلف یك رویا یا مسئله بهترین راه را برگزینیم و آنرا ملاك عمل قرار دهیم . اما در تفكر خلاق ، خود را به یك طریق محدود نكرده و در صددآنیم راههای هر چه بیشتری برای یك مسئله بیابیم و این امر حتی پس از یافتن راههای مناسب ادامه پیدا می كند.

2. مسیر و جهت عمل : در تفكر منطقی جهت و مسیر مشخصی دنبال می شود . در حالیكه در تفكر خلاق نه تنها یك مسیر دنبال نمی گردد ، بلكه راه و جهتهای مختلفی دنبال می گردد به عبارت دیگر برای فرد در تفكر منطقی روشن است چه می خواهد و از چه راهی می تواند به مقصد برسد . در حالیكه در تفكر خلاق فرد جستجو می كند برای جستجو تا می تواند تغییر و حركتی ایجاد كند و تنها برای رسیدن به مقصد تلاش نمی كند.

3. توالی عمل : در تفكر منطقی هر مرحله باید به دنبال مرحله بعد بیاید و مراحل به یكدیگر وابسته است . در حالیكه در تفكر خلاق نیازی به توالی مراحل نیست و می توان از یك مرحله ای به مرحله بالاتر پرید و سپس بار دیگر مراحل باقی مانده را طی كرد .

4. چگونگی بر خورد با مسائل و اشتباهات نامربوط : در تفكر منطقی تلاش می شود در هر قدم هیچ اشتباهی رخ ندهد در حالیكه در تفكر خلاق امكان اشتباه نیز هست تا در نهایت به جواب درست دست یابد .

همچنین در تفكر منطقی مسائل نا مربوط كنار گذاشته می شود و تنها به آنچه به مسئله ارتباط دارد پرداخته می شود ، در حالیكه در تفكر خلاق به هر چیز به ظاهر بی ارتباط نیز توجه می شود ،چون قرار نیست در یك قالب بماند.



[1]. Professor rubert ornstein

1 . suggestion

2 . intellectualization

3 . hypothesis

4 .reasoning

5 . application

1 . Guilford

2 . debono

1 . flexibility

2 . originality

3 . elaboration1

4 . fluehcy

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *